تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دل نوشته هایِ یک دانشجوی ایرانی

سلام به تمام دوستان گرامی و میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) بر تمامی شما مبارک باد.

من خیلی آقا رو دوست دارم و می دونم که شما هم همین حس رو دارید ولی یک چیز دیگه باعث شده که امسال از سالهای قبل قشنگتر و شادتر بشه و اون همزمانی روز نیمه شعبان با روز تولد کسی هستش که خیلی خیلی دوستش دارم و همیشه به یادش هستم.

سال گذشته، سال جالبی برای من نبود ولی خدا رو شکر که امسال بهتره و امیدوارم که تا آخر سال همینطور باشه، نه فقط برای من بلکه برای همه مردم دنیا به خصوص شما عزیزان و همین کسی که خیلی دوستش دارم و ازش حرف زدم.

 

عزیزم:

  • امیدوارم که هر آرزویی داری بهش برسی و خوشبخت بشی.
  • خدا رو توی زندگیت از یاد نبر.
  • می دونم که امام رضا (ع) رو خیلی دوست داری، از امام رضا (ع) می خوام که به آرزوهات برسی.
  • فراموشم نکن و به یادم باش چون من به یادت هستم.
  • تولدت مبارک باشه و ان شاالله که تولد 120 سالگیتو برگزار کنیم.
  • 20 تا بهار از زندگیت میگذره، 100 تا دیگه هم توی راهه (همیشه زنده باشی).
+ نوشته شده توسط سعید در 87/05/26 و ساعت 11:3 |
چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت چهارم قرار بگيرد ؟

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهیدتا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید:
(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)


1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ
و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.


2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید


3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .

 

4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.

انگشت شصت نمایانگر والدین است.

انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .

به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.


5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .
سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.

انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند.

آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .

این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.


6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید.

انگشت کوچک نماد فرزندان شما است.

دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.


7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.
احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.


به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهاي عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

***
انگشت شصت نشانه والدین است .


انگشت دوم خواهر و برادر .


انگشت وسط خود شما .


انگشت چهارم همسر شما .


و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است
.

+ نوشته شده توسط سعید در 87/05/19 و ساعت 13:42 |
سلام. دوستان عزیز یه بازی اینترنتی که من توش شرکت کردم و تارا من رو به این بازی دعوت کرد. من هم حالا از شما دعوت می کنم که ۱۰ تا از چیزهایی که دوست دارید و ۱۰ تا از چیزهایی که دوست ندارید رو بگید.

دوست دارم که:

۱- خدا رو فراموش نکنم.
2- حضرت مهدی (عج) توی دوران زندگی ما ظهور کنه و اون رویای واقعی به حقیقت بپیونده.
3- همه چیز سر جای خودش قرار بگیره(عدالت)
4- همه سلامت باشن و خوب و خوش زندگی کنن و جنگ توی دنیا نباشه.
5- برای جامعه مفید باشم.
6- شوهر خوبی برای زنم و پدر خوبی برای بچه هام باشم (البته بعد از ازدواج و بچه دار شدن و ...)
7- پدر و مادرم رو راضی نگه دارم و تا زنده ام لیاقت داشته باشم که توی رکابشون باشم.
8- توی زمینه کاری موفق باشم.
9- ایران و ایرانی رو توی روزهای خوبش ببینم و این چشم و هم چشمی و .... از بین بره.
10- همه بتونن به هم اعتماد کنن.

دوست ندارم که:
1- فقر باشه.
2- فحشا باشه.
3- ظلم باشه.
4- جنگ باشه.
5- دروغ گویی باشه.
6- عشق پولی و ... باشه.
7- اعتیاد باشه.
8- تبعیض باشه.
9- پارتی بازی باشه.
10- بر خلاف تارا من با کدو میونه خوبی ندارم ولی تا دلتون بخواد قرمه سبزی رو دوست دارم.

من هم طبق قاعده این بازی ۵ نفر رو به ادامه این بازی دعوت می کنم. ولی دعوت این پنج نفر به این معنی نیست که بقیه نمی تونن توی این بازی شرکت کنن. همه این امکان رو دارن که توی این بازی باشن. از کسانی که اسمشون نیست معذرت می خوام: احسان - امیر حسین - سمیرا - مارال - یگانه

+ نوشته شده توسط سعید در 87/05/13 و ساعت 13:0 |

- سلام.....سلام عرض شد!!!

- بفرمائید؟؟

- ببخشید، واسه این آگهی تون مزاحم شده بودم، میخواستم اگه بشه اینجا استخدام بشم.

- مدارکتون رو آوردید؟؟

- بله، بفرمائید.

- کاملن؟؟

- کامله، مدارک همش کامله.

- سابقه کار؟؟

- والّا، سابقه کار که!!! سابقه کاری ندارم من.

- نمیشه که آقا جون، سابقه کار باید داشته باشی.

- خوب، آخه چی کار بکنم من، هر جایی که رفتم به من میگن باید سابقه کار داشته باشی.

- من شرمنده ام، سابقه کار باید داشته باشی.

- خوب آخه، بالاخره شما هم ببینید من الان بی کارم، نمی دونم چی کار باید کنم.

- مشکل من نیست، بفرمائید، سر راه وایسادید، بفرمائید.

- تو رو خدا یه توجهی بکنید.

- شرمنده.

- یه لطفی در حق من بکنید.

- بفرمائید.

- باشه.

 

 

آخه بابا باغت آباد، منو درکم کن

نگو جلو راه وایسادی، آقا حرکت کن

تو اینجا نشستی واسه اینکه جوابمو بدی

پایینو نگاه نکن، چشم پر عذابمو ببین

اگه نیازمند بودی تو هم میشدی یه کنه

ببین، اسم بد شانس روی پیشونی منه

عصبانی ام، یه زلزله ده ریشتر توم

چرا اون با یقه بسته و ته ریش بره تو

همینا می تونه جوونای ما رو پیر کنه

حدس زدی، یه روزی پیشش کارت گیر کنه؟؟

تا که میرسه به من بدبختِ آواره

میگی الان نه، باشه بعد، وقت ناهاره

بیا یه کار خیری بکن توی روزت

امضاتو نمی خوام بزارم توی موزه

نگو مدارکت ناقصه تو فردا بیا

همه چیزو کامل کنو بعد وردار بیار

واسه استخدام دقت کن به ضابطه ها

باید داشته باشی 5 سال سابقه کار!!!!!

نمی خوام داد بزنم، الکی شلوغ بکنم

بگو 5 سالو من از کجا شروع بکنم؟؟؟

منو داری می بینی که از این زمونه سیرم

از همه جا بریدم و یه جوون پیرم

کوله بارمو می بندمو شبونه می رم

به خاطر تو، دیگه کارم تمومه، بی رحم!!

بیدار شدی، میخوره به سرت هوای صبح

توی روزنامه بخون صفحه حوادثو

ببین مادری که دخترشو کشته بود

بعد خودشو پرت کرد از پشت بوم

میگی چه مادر بی رحمی، چه روزگاری

چیه، خراب شد اول روز کاریت؟؟

اگه دقت کنی با کمی ریشه یابی

می فهمی که حتی یه مادرم میشه یاغی

اون مادر ای کاش باز زنده می شد

واست تعریف می کرد داستان زندگیشو

روزی که خداوند دخترشو هدیه می کرد

مادر داشت از خوشحالی گریه می کرد

با وجود پدری که هنوز بی کار بود

دم بیمارستان نشسته و سیگار دود

میکنه و بدهی ها هر روز قد می کشه

مرد دور آگهی ها همش خط می کشه

بند امیدش به آینده ها پاره شد باز

آخر سر هم که خیابونا کارشو ساخت

قاتل تویی، خدا ببخشه گناهاتو

حالا برو بخون مجله گل آقاتو

منو داری می بینی که از این زمونه سیرم

از همه جا بریدم و یه جوون پیرم

کوله بارمو می بندمو شبونه می رم

به خاطر تو، دیگه کارم تمومه، بی رحم!!

چیه فکر می کنی حالا که تو پشت میزی

از ما بالاتری، یعنی تو گشنه نیستی؟؟

طوری صحبت می کنی که انگار داری الان

تراولاتو می کنی پشت نویسی

خیلی شده یه جوون جلوی تو ظاهر بشه

یه جوون تحصیل کرده که مسافر کشه

این همه سال زحمت کشیده واسه کاری

که فردا با روی سفید بره خواستگاری

دیگه خودتم می دونی اینه گفته عقل

باید با پول بشینی سر سفره عقد

و توی پول چیزی به اسم وفا، گمه

گذشت وقتی که می گفتن، مهم تفاهمه

فقر از در بیاد تو همه چیز رو خراب می کنه

بعدش، از پنجره فرار می کنه

باغت آباد، منو درکم کن

نگو جلو راه وایسادی، آقا حرکت کن!!!

منو داری می بینی که از این زمونه سیرم

از همه جا بریدم و یه جوون پیرم

کوله بارمو می بندمو شبونه می رم

به خاطر تو، دیگه کارم تمومه، بی رحم!!

+ نوشته شده توسط سعید در 87/05/10 و ساعت 16:32 |

جلو آينه وايساد و در حسرت                                              

که چه روزای خوبی و از دست رفت

که چه گناهی بود که ازش سر زد

که ديگه دور شده بود از مقصد

رفتن ديگه همه از دم

تنهاش گذاشتن اونو رسماً

اونی که زمانی از همه بوده برتر

حالا با دستای خودش شده پرپر

جونی که پشتش خميده

رنگ از چهره خشکش پريده

تازه مصرف کرده و نشئه بود

ولی دوباره دچار رعشه شد

من يادم نمی ره روزايی رو که اون مادر

چطوری يه گوشه می گرفت ماتم

نمی تونست بکنه باور

که چطوری بچه اش تو دست يه نامرد

بيفته تو جامعه با سر

بخوره روی زمين و بگه

واسم هيچی مهم نيست که ببازم

همه چی رفته به باد

دستم رفته رو نبض حست

حالا که کار تو ديگه حبس جسمته

تو، يه زخمی صد در صدی

که به روی خودت حالا يه ضربدر زدی

ميگن آدمی که خواب باشه

صداش کنی ميتونه ز خواب پاشه

ولی تو خودتو زدی به خواب

شنا بلد نيستی ولی زدی به آب

بدون هرکس که رفته اين مسير و

از بس که رفته شده اسير

پس هست به نفع تو اينو بدون

هر چند که سخته تو ولی بتون

ميگی بتون، اون نمی تونه

که رو پاهاش وايسه کسی چه ميدونه

يه روزی که نداره پول دوا

اون تزريق کنه آمپول هوا

واسه پول دوا مونده يه راه ديگه

که شستن شيشه ماشينا تو ترافيکه

تا ميره جلو که شروع کنه به کار

صاحب ماشينه ميگه برو کنار

متنفر چشماشو بهش دوخت

ياد گذشته افتاد و دلش سوخت

از، روزای خوبی که رفتن و

حالا ديگه زير خاطرات بد دفنن

اين مرحم درد اون مرده

اونو از همه طرد و دور کرده

مرحمی که اونو نابود کرد

خيلی ها رو روونه تابوت کرد

اون مرد حتی نامزدش رو

با نشئگی مواد طاق زدش

من ميگمو اون هی داره ميره

نمی دونه که جلوش ميدان مينه

نرو جلو تا بگم من به تو علتش

که ته اين راه مرگه و ذلتش

تو کسی شدی که حالا يه شب گرده

منتظری که اون روزا برگرده

نه، توی رويای نشئگی

برگرد تو به دوران بچگی

گونه هات ديگه شده از اشک تو خيس

وقتی مياد سراغ تو گشت پليس

تو گذشته آب از سرت

که تاثير مواد لا مصبه

وقتشه تصميم بگيره

ترک کنه، يا زير تزريق بميره

به خودش گفت:

خودتو بساز می تونی، چرا داری خودتو قصاص می کنی

وقتشه ديگه پاشو به قصد کشت،

پس از جاش بلند شد با دست مشت

اعتياد رو کنه مثل موج ويران

تا که برسه به روزای اوج ايران

+ نوشته شده توسط سعید در 87/05/01 و ساعت 9:52 |