تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دل نوشته هایِ یک دانشجوی ایرانی
سلام.

توی این پست یه شعر از ایرج میرزا رو تو وبلاگ قرار میدم که در مورد زیاده روی در تعارف کردن هست و خوشحال میشم که بعد از خواندن دقیق شعر نظرتون رو راجع به این شعر بیان کنید.

یا رب این عادت چه می باشد که اهل ملک ما --- گاهِ بیرون رفتن از مجلس ز در رم می کنند

جمله بنشینند با هم خوب و برخیزند خوش     --- چون به پیش در رسد از همدگر رم می کنند

همچنان در موقع وارد شدن در مجلسی         --- گه ز پیش رو گهی از پشت سر رم می کنند

در دم در این یکی بر چپ رود آن یک به راست  --- از دو جانب دوخته بر در نظر رم می کنند

بر زبان آرند بسم ا... بسم ا... را                   --- گویی یا جن دیده یا از جانور رم می کنند

این که وقت رفت و آمد بود اما این گروه           --- در نشستن نیز یک نوع دگر رم می کنند

این یکی چون می نشیند دیگری ور می جهد  --- تا دو نوبت گاه کم گه بیشتر رم می کنند

فرضاْ اندر مجلسی گر ده نفر بنشسته بود      --- چون یکی وارد شود هر ده نفر رم می کنند

گویی اندر صحنه مجلس فنر بنشانده اند        --- چون یکی پا می نهد روی فنر رم می کنند

نام این رم را چو نادانان ادب بنهاده اند           --- بیشتر از صاحبان سیم و زر رم می کنند

از برای رنجبر رم مطلقاْ ممنوع نیست            --- تا توانند از برای گنج ور رم می کنند

گر وزیری از در آید رم مفصل می شود            --- دیگر آنجا اهل مجلس معتبر رم می کنند

هیچ حیوانی ز جنس خود ندارد احتراز           --- این بشرها از هیولای بشر رم می کنند

 

  * پی نوشت

     - لطفاً شعر بالا را با واقع نگری بیشتری مطالعه کنید و به مفهوم شعر دقت بیشتری کنید.

     - هر نقدی قابل قبول است.

+ نوشته شده توسط سعید در 87/11/30 و ساعت 16:37 |
تحمل کن عزیز دل شکسته

تحمل کن به پای شمع خاموش

تحمل کن کنار گریه من

به یاد دلخوشی های فراموش

جهان کوچک من از تو زیباست

هنوز از عطر لبخند تو سرمست

واسه تکرار اسم ساده توست

صدایی از من عاشق اگر هست

منو نسپار به فصل رفته عشق

نزار کم شم من از آینده تو

به من فرصت بده گم شم دوباره

توی آغوش بخشاینده تو

به من فرصت بده برگردم از من

به تو برگردم و یار تو باشم

به من فرصت بده باز از سر نو

دچار تو گرفتار تو باشم

نزار از رفتنت ویران شه جانم

نزار از خود به خاکستر بریزم

کنار من که وامی پاشم از هم

تحمل کن.. تحمل کن.... عزیزم

به من فرصت بده رنگین کمون شم

از آغوش تو تا معراج پرواز

حدیث تازه عشق تو ام من

به پایانم نبر از نو بی آغاز

+ نوشته شده توسط سعید در 87/11/06 و ساعت 17:26 |