تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

غم نوشته هایِ یک دانشجوی ایرانی

این آخرین شعریه که تو برام یادگاری گذاشتی و حیفم اومد که اونو توی وبلاگ نزارم.

امیدوارم خوشبخت باشی.

خداحافظ

 

من كه تسبيح نبودم تو مرا چرخاندي

مشت بر مهره ي تنهايي من پيچاندي

مهر دستان تو دنبال دعايي مي گشت

بارها دور زدي ذهن مرا گرداندي

ذكرها گفتي و بر گفتة خود خنديدي

از همين نغمه ي تاريك مرا ترساندي

بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست

برلبت نام خدا بود و مرا رقصاندي

دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ي ايمان خواندي

قلب صد پارة من مهره ي صد دانه نبود

تو ولي گشتي و اين گمشده را لرزاندي

جمع كن رشته ي ايمان دلم پاره شده است

من كه تسبيح نبودم تو چرا چرخاندي...؟

+ نوشته شده توسط سعید در 88/08/22 و ساعت 17:28 |
سلام. نزدیک به ۳ ماهه که وبلاگم رو به روز نکردم و از این به بعد هم دیگه فرصتش رو ندارم و فکر نمی کنم که وقت داشته باشم ادامه بدم. ولی نمی تونم ازش دل بکنم هر چی باشه سه سال خاطرات دانشگاهی و ... توی این وبلاگ بود و هر از چند گاهی یه سری بهش می زنم و اگر یکی از دوستان نظری داده باشه حتماْ جوابش رو میدم.

اگر هم بخوام فعالیتی بکنم مربوط به وبلاگ ختم قرآن میشه و خوشحال میشم که قدم های سبزتون رو اونجا هم ببینم.

موفق و پیروز باشید.

یا علی

+ نوشته شده توسط سعید در 88/08/06 و ساعت 22:8 |