اگر هم بخوام فعالیتی بکنم مربوط به وبلاگ ختم قرآن میشه و خوشحال میشم که قدم های سبزتون رو اونجا هم ببینم.
موفق و پیروز باشید.
یا علی![]()
اگر هم بخوام فعالیتی بکنم مربوط به وبلاگ ختم قرآن میشه و خوشحال میشم که قدم های سبزتون رو اونجا هم ببینم.
موفق و پیروز باشید.
یا علی![]()
امیدوارم سال نو برای شما و خانواده محترمتون سال خوب و پر برکتی باشه.
سال ۸۷ هم با تمام خوبی ها و خوشی ها و سختی ها و رنج ها تموم شد و باید خودمون رو برای سال نو آماده کنیم.
میخواستم از فرصت استفاده کنم و از همه کسانی که امسال با وبلاگ من همراه بودن تشکر کنم. البته باید بگم که امسال کم رونق ترین سال وبلاگی من بود و تا به حال نشده بود که وبلاگم اینقدر بی رونق باشه. ان شاالله که سال بعد بهتر بشه که البته فکر نمی کنم چون مشغله ها بیشتر میشه
. ولی نمی تونم از دوستای خوبم دل بکنم و هر از چند گاهی یه سری می زنم.
از تمام کسانی که دلشون رو شکستم طلب عفو می کنم (علی الخصوص تویی که می دونم نمی بخشیم). نمی خوام از خودم خاطره بد به جا بزارم ولی خوب بعضی وقتها همه چی دست به دست هم میده که یه اتفاقی بیفته. حلالم کن![]()
اگر بخوام اسم دوستای وبلاگی رو بیارم خیلی زیاد میشه (می تونید به پیوندها نگاه کنید). همین جا از همتون تشکر می کنم که منو تنها نزاشتید و نوشته های منو خوندید و نظر دادید. سالی پر از خوبی و خوشی و برکت و عشق و موفقیت و سلامتی و... برای همه شما و خانواده هاتون و تمام مردم ایران آرزو می کنم.
پی نوشت:
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود، اگر عشق نبود
بی رنگتر از نقطه موهومی بود این دایره کبود، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود، اگر عشق نبود؟
در سینه هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود، اگر عشق نبود؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود، اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود، اگر عشق نبود؟
"زنده یاد قیصر امین پور"
راستش یه چند مدتی بود که شیطون آی دی دلم رو هک کرده بود و از طرف من هرچی دلش میخواست به خدا میگفت و من نگران بودم که آیا همه ی این حرفا که واقعا مال من نیست، آیا به پای من ریخته میشه؟ و یه روز به خودم اومدم و دیدم که با آی دی دل من اونقدر چرند و پرند به خدا گفته که غم،دلموگرفته وحس کردم یه چیزی رو دلم داره سنگینی میکنه و آخر هم اونقدر اون بار سنگین بود که دلم شکست،زارزارگریه کردم و به دنبال کمک رفتم. اول از دلم پرسیدم واون گفت از اونجایی که شیطون یه ویروسه و ازطرف دیگه چون هکت هم کرده باید دنبال یه ضد ویروسو یه ضدهک بری که ضمنا هم خیلی قوی باشه و همیشه هم به روز بشه. بازازش پرسیدم که از کی باید بگیرم؟ اونم گفت: خودت بهتر میدونی که باید اونو از نمایندگی های مجاز بگیری تا بهت قلابیش رو ندن. به همین خاطر اول از همه رفتم پیش اونایی که باخدا دوست تر بودن بامحمد(ص) که یکی از دوستای خوب خدا بود صحبت کردم و اون یه ضدویروس قوی به نام ایمان و یقین به اضافه ی یه دفترچه ی راهنما بهم داد و گفت اگه دقیقا همه ی مطالبش رو بفهمی و عمل کنی هیچ وقت دیگه هک نمیشی ومن ازش گرفتم و خداحافظی کردم،اومدم خونه ولی یه کم که فکر کردم فهمیدم که من هنوز بعضی از زوایای پنهان خود دفترچه رو به خاطر اینکه خیلی سطح بالا نوشته شده بود نمی فهمیدم. باز پیشش رفتم و گفتم من که طرز استفاده ی بهینه از این برنامه ی زندگی رو نمیدونم! سوادم برای فهمیدن این دفترچه کافی نیست و ترسیدم مثل خیلی از آدمها روزی 600 بار هک بشم چون باچشم دلم می دیدم که نه تنها هک شدن که هیچ، تازه بعضیاشون هم رفتند و آی دی شیطون رو هک کردن و بقیه مردم رو ویروسی میکنند.به همین خاطر از مهندس کمک خواستم،ایشونم از طرف خدا 12 فایل صوتی- تصویری آن لاین بهم داد و گفت اگه از یکی از این دوتاغافل بشی حتما هک میشی. همین کاروکردم و چنان ضدهکری ساختم که نگو. این دفعه چون می خواستم هیچ رابط و سیمی بین من و خدا نباشه به همین خاطررفتم یه اینترنت پرسرعت گرفتم، آی دی خداروکه قبلا شیطون از سیستمم دیلیت کرده بود رو ADD کردم و حرف دلمو به خدا گفتم.
دوست نداشتم که بعد از چند مدت که آپ نکرده بودم با این آپ کارمو شروع کنم ولی قسمت بود.
امروز یعنی دوشنبه مادربزرگم به رحمت خدا رفت تا دیگه نه پدربزرگ و نه مادربزرگ داشته باشم.
میخواستم ازتون خواهش کنم که برای شادی روحش یه صلوات هدیه کنید. ممنون.
پی نوشت:
ان شاالله هیچ وقت غم نبینید.
خدا همه رفتگان شما رو بیامرزه.
عید پیروزی خیر بر شر و عید پاکی از آلودگی ها (عید فطر) بر همه شما و مسلمانان جهان مبارک باشد.
یکی از بستگان خدا
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد.در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد. پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید!
دوست دارم که:
۱- خدا رو فراموش نکنم.
2- حضرت مهدی (عج) توی دوران زندگی ما ظهور کنه و اون رویای واقعی به حقیقت بپیونده.
3- همه چیز سر جای خودش قرار بگیره(عدالت)
4- همه سلامت باشن و خوب و خوش زندگی کنن و جنگ توی دنیا نباشه.
5- برای جامعه مفید باشم.
6- شوهر خوبی برای زنم و پدر خوبی برای بچه هام باشم (البته بعد از ازدواج و بچه دار شدن و ...)
7- پدر و مادرم رو راضی نگه دارم و تا زنده ام لیاقت داشته باشم که توی رکابشون باشم.
8- توی زمینه کاری موفق باشم.
9- ایران و ایرانی رو توی روزهای خوبش ببینم و این چشم و هم چشمی و .... از بین بره.
10- همه بتونن به هم اعتماد کنن.
دوست ندارم که:
1- فقر باشه.
2- فحشا باشه.
3- ظلم باشه.
4- جنگ باشه.
5- دروغ گویی باشه.
6- عشق پولی و ... باشه.
7- اعتیاد باشه.
8- تبعیض باشه.
9- پارتی بازی باشه.
10- بر خلاف تارا من با کدو میونه خوبی ندارم ولی تا دلتون بخواد قرمه سبزی رو دوست دارم.

من هم طبق قاعده این بازی ۵ نفر رو به ادامه این بازی دعوت می کنم. ولی دعوت این پنج نفر به این معنی نیست که بقیه نمی تونن توی این بازی شرکت کنن. همه این امکان رو دارن که توی این بازی باشن. از کسانی که اسمشون نیست معذرت می خوام: احسان - امیر حسین - سمیرا - مارال - یگانه